0935552****حامد رمضانی
عشق یک معجزه است. «امیل زولا»
0936355****علی رجب نژاد
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
0912144****علیرضاموسوی
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا با همین سر به هواییت من و ویرون کردی
زمانیکه خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شدند
بدان که دوران پیریت اغاز شده است . . .
.
.
دهان مردم دروازه ایست که بستن آن دشوار است
ولی می توانی با ادامه ی کاری که موجب گشودن دهانشان شده آنها را بسوزانی
دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ
خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او
با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)
من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی
در پاسخ به مادر گلشیفته فراهانی:آیا نمایان کردن موها برای هزاران نفر و فقط برای بازی در فیلم ها سطح پایین غربی بی حرمتی و گناه نیست؟؟!
در پاسخ به بی حرمتی گلشیفته فرهاهانی ,شعری سروده شده است:
آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟
آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟
گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!
هر تن فروش گشته رها طبق این گمان
نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟
ای گل! تو "مثل مادر"معصوممان بمان
رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی
بر حرمت "به نام پدر" کن تنت نهان
عریانی تو عین اسیری برای توست
آزادی اش برای هوس های هرزه شان
ما را هزار امید به بازیگری چو گل
تو گرم بازی سیه زشت دیگران
ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای
رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان
مال خود تو هست تن و جان تو ولی
ترسم براو ز سیلی ویران گر خزان
دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود
از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان
ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای
ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان
بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد
گشتی عروسک ید پنهان ناکسان
اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست
کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست
پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک
گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست
.
.
.
رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست
رحلت جانسوزش را به عاشقان رسالتش تسلیت می گوییم
سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!
***
غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرنِ مشکی شو، زهرا علیهاالسلام
به جای مادرش، می پوشه امشب!
غبار آمدنت را ندیده قطره ی اشکی / اشاره ای به ظهورت نکرده دست دعایی
بیا عصاره حیدر ، بیا چکیده زهرا / بیا که بوی رسولی ، بیا که نور خدایی
شب غریبی مان می شود به یاد تو روشن / تویی که در همه شب ها چراغ خانه مایی
.
.
کسی آرام می آید ، نگاهش خیس عرفان است
قدم هایش پر از معنا ، دلش از جنس باران است
کسی فانوس بر دستش ، بسان نور میآید